![]() |
![]() |
|
| تاریخی، فرهنگی و گردشگری |
| درباره وبلاگ |
هاوری خوشه ویستم
سلاو، سلاویک به قه دا کویستانه کانی سه ر سه وزی شنو له گه ل باوشیک گول و ونه وشه ی بون خوشی گیلاسی به ناو بانگی شنو پیشکه ش به ئیوه خوشه ویستان و به ریزان، تکایه سه ردانمان بکه ن و به بو چوونه جوانه کانتان دلگه رمم بکه ن. ویرای ریز و سلاو هاوری له شاری شنو. مانگی جوزه ردان ره نجبه ربا به سبی سه یری گویسوانان له ده ستی تویه چاوی ئه عیانان واجوزه ردانه و: کوچی به هاره سه ره تای ره نجی مامی جوتیان. زیبایی زندگی زندگی زيباست زشتی های آن تقصير ماست در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست زندگي آب رواني است روان ميگذرد آنچه تقدير من و توست همان می گذرد. |
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ عناوين مطالب وبلاگ |
|
RSS
|
|
استل کیله شین در حال حاضر در موزه تاریخی ارومیه نگه داری میشود، و اصلی ترین و تاریخی ترین کتیبه موزه ی ارومیه به شمار می رود.
دو نمونه از عکسای قدیمی که رئیس ایل قره پاپاق با افسران دولت روس و عثمانی در کنار استل کیله شین گرفته اند:
بازدید حدود مرزی ایران با کشور ترکیه، عصر قاجار نجفقلی خان (حاج امیر تومان، خسروی) رئیس ایل قره پاپاق سلدوز با افسر دولت روس
بازدید حدود مرزی ایران با کشور ترکیه، عصر قاجار نجفقلی خان (حاج امیر تومان، خسروی) رئیس ایل قره پاپاق سلدوز با افسر دولت عثمانی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 19:40 توسط Havreh
|
|
كلمه ها بر احساسها و انديشه ها تاثير مي گذارند، احساسات بر افكار و كلمه ها مؤثرند، انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند... پس برای ارتباطی موثر و کارا از آنها بدرستی استفاده کنیم. بگوييم: از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم بگوييم: در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟ بگوييم: خدا سلامتي بده بگوييم: هديه براي شما بگوييم: با تجربه شده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:31 توسط Havreh
|
|
کاردو
که نگر ![]() مه ندوک ![]() مه ندوک ![]() که نگر
ریواسی نیه رک
ریواسی نیه رک
ریواسی نیه رک
ریواسی باز که لاو
ریواسی باز که لاو
ته ر شو که ی شاخی
پونگه
بن سور
کوراده
گیایی تیه که لی دو کلیو ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 12:37 توسط Havreh
|
|
شاره که م شنو به م نیوه جوانه ناسراوه ژن و پیاوی گه وره و به هیزی لی ژیاوه بیشکه ی رازاوه ی زور گه وره پیاوان هه روا دلسوز بی بو دایک و باوان شنو یاخوا تو هه ر ئاوه دان بی بو میوانی شاخه وانت هه ر خانه دان بی تو به م زستانه میوانداری که ژه وانانی ره ندوله باوشت ئاولایه بو ریز لینانی کیله شین هه روا له دوور ده روانی سپی ریز هاوار ده کا ئاماده م بو میزبانی خو دالانپه ر و بوزی سینا دلیان ناره نجی گه ر زیاره تیان نه که ی به فیرو ده چی گه نجی کویستانی میره سه ن، میرگه مه ر و تاله جاران به فر وای پوشیون دیارنین نه به رد و نه گاشان شه تره و سواری زه ری کوری ره زانم ئیستا زور ته بان هاوریی گه لی گاده رانم شنو کیوه کانت هه مووی سه ر به مه ندیل داخم که وا لیت دووره لووتکه ی قه ندیل گه ر چی شاخه کانت پرن له ره وه ز و گابه رد لیت نه ستاندوین قاره مانی شاخ و له ند ده کری نه فرین که ین گاشه بروم و به ر ده زه رد لی یان رفاندین دوو شوره سواری مه رد و ره ند گه رچی باوکی کیوانی هیمالیای بیانی به لام له راست میوانت بووی به قاتلی گیانی تو هه وارگه و جی کرنوشی کیو بازانی داخم بیستنی نیوت پره له غه مه و پریشانی ئه ی گاشه بروم و به رده زه ردی پر له ئاواز بلیی بتان به خشن هونه ر په ژووه و هه وراز؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 13:2 توسط Havreh
|
|
خاكه ليوه
كورده گيان يا خوا جيژنت پيروز بي به هاري ژينت جژني نه وروزبي چه ند دلگو شايه خاكه ليوه كه ت پيروزه ره نگه ی شاخو كيوه كه ت پیروزبی جه ژنی نه وروزی سالی 1392هه تا وی و 2713 ی کوردی مزگه ينی دا به سروه بای به هاری وا هاته وه نه وروزی كورده واری به تيشكه، تيك شكا سوپای كريوه هه واری عه شق گه ييشته خاكه ليوه
نـــــهورۆزه
ئهم رۆژی
ســــــــاڵی تازهیه نـــــهورۆزه هـــــاتهوه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 9:28 توسط Havreh
|
|
هه
موسالی له ولاتی ئیران وه له کوردوستانیش خه لک ئاخرین چوارشه نبه ی سال
شادی ده گیرن وه مال ئاوایی له سالی کون بو ده که ن به پیشوازی سالی نو ده
چن ئه ونه ریته کونه له شنو زورتایبه ت به ریوه ده چی خه لکی شار له سه
ربلیندایی جه نگه لی قه لا توک خر ده بنه وه به ئاورهه ل کردن به شایی کردن
ریز له ئاخرین چوارشه نبه ی سال ده گرن به هیوای ئه وه ی که خوشی له
ناختان مال ئاوایی نه کا ئه وه ش دیمه نیک له چوارشه نبه سوری شاری شنو. ![]()
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 17:31 توسط Havreh
|
|
ههبوو نهبوو. ڕۆژێک له ڕۆژان له سهردهمی كۆندا پاتشایهكی ملهوڕ ههبوو. ئهم
پاتشایه ناوی زوحاك بوو. زوحاك زۆر خهڵكی ئازار دهدا و كوشتوبڕی دهكرد و كهسانێكی
زۆری داپڵۆساندبوو. له سهردهمی هیچ پاتشایهكیتردا ئهوهندهی سهردهمی ئهو
خهڵك نهكوژرابوو. بهكرێگیراوهكانی ئاژدیهاك به شوێن گهنج و
لاودا ڕوویان دهكرده ههر شوێن و لایهك. تهواو!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 20:46 توسط Havreh
|
|
روز ولنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمنماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت ولنتاین به صورت ناشناس انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس ولنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد. در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. از آنجایـی کـه قلب والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشه. نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزش و روز عشق گذاشتن. همین دیگه ! روز ولنتاین چیکار می کنن دختر و پسرا ! در بیشتر کشورهای دنیا ، دختر و پسرایی که با هم دوست هستن یک بسته شکلات بهم کادو میدن. همونجور که میدونید شیرینیها باعث ایجاد شادی میشن و شاید علت اینکار هم از قدیما این بوده باشه. اما در ایران معمولا چند: شاخه گل، یک عروسک خرس کوچولو، یه قلب (ازین پفکی ها) و یا چیزی شبیه این هم بچه ها برای همدیگه میخرن. سعی کنید کادویی که میخرید یکمی سلیقه هم توش باشه. همیشه پول خرج کردن راه ابراز عشق نیست. یکمی سلیقه میتونه کادوی شما رو برای کسی که دوستش دارید جذاب تر کنه. و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها): 2-اول به تیپش نگاه کن، بعد براش کادو بخر قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برایش بخر که بتونه استفاده کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی. نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی عشقولانه باشه. 3-اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.4-بچه ها حواستون باشه که شکلاتی که میخرید بیش از 70 درصد کاکائو نداشته باشه. پیشنهاد ما برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرا)؟ 1-اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 22:50 توسط Havreh
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1391ساعت 18:30 توسط Havreh
|
|
زهرده لیمۆ با ههزاران نرخی ڕۆژی کهم به قوربانی دهمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1391ساعت 21:39 توسط Havreh
|
|
زستان نهخێر من كه زستانم گهورهی وهرزهكانم بهوهیشومه و به سهرما كێ خۆی ئهگری له بهرما به دهستهڵاتی زۆرم ئاو به سههۆڵ ئهگۆڕم له لادێ بم ، یا له شار سڕ ئهكهم دوپشك و مار
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1391ساعت 9:0 توسط Havreh
|
|
قبرستان محوطه اي يكصد متر با اتاقي حدود 30 مترمربعی كه محل مزار شيخ عبدالعزيز است تنها محلي بود كه تعداد محدودي زائر بدانجا مي رفتند كه براي برآورده شدن نيازشان يا دست به دعا بودند و يا در حال آزمايش و تست بر روي ديوار و سنگهاي موجود. ![]() قبرستان شیخ عبدالعزیز و باورهای موجود: شناخت و شناساندن باورها و اعتقادات مختلف كه بنا بر ضرورت موقعيت جغرافيايي، فرهنگي و تاريخي در جوامع وجود دارد از قدمهاي اساسي دانش بشري است و بايد كوشيد با اسناد و مداركي كه از گذشتگان به جا مانده جنبه هاي فرهنگي و باوري آن را روشن نمود. همه ي ما در قبال سنن، باورها و فرهنگ كه به سرعت دستخوش دگرگوني هستند وظيفه آني و عاجل داريم تا قبل از آنكه چرخهاي سنگين تكنولوژي جديد مظاهرآنرا از بین ببرند این سنتهاي كهن را ثبت كنيم. قبرستان شيخ عبدالعزيز يكي از مكانهاي مورد احترام در اشنويه به شمار مي رود. وجود باورهاي متفاوت در ارتباط با موقعيت محل و شعائر فرهنگي و اميد به برآورده شدن حاجات و نيازهاي مادي و معنوي دلالت بر جايگاه رفيع مرحوم شيخ عبدالعزيز در نزد مردم دارد. شيخ عبدالعزيز اشنويي- زين الدين ابوالفضل شيخ عبدالعزيز فرزند علي فرزند عبدالله فرزند حسن اشنويي كه از علماي بنام قرن ششم ودر علم فرايض كتاب ارزشمندي بنام "الاشنهيه" دارند كه در كشور مصر چاپ گرديده است. وي فقه را از استادان بزرگواري همچون ابي اسحاق شيرازي و ابي جعفربن سلمه كسب كرده است و با شيخ شهاب الدين سهروردي همكلاس بوده است و عالماني ديني همچون محمد فرقاني و ابن سمناني از بركات علم او استفاده برده اند بنيانگذار مسجد جامع اشنويه بوده و در سال 555 هجري قمري در اشنويه وفات يافته و در محل فعلي به خاك سپرده شده اند. ماموستا ملا عبدالکریم مدرس در کتاب العلماؤنا مي نويسد: كه شيخ عبدالعزيز پس از اتمام تحصيل در بغداد به اشنويه بر گشتند و متوجه شدند قلمي امانتي با خود آورده اند سال بعد جهت تحويل امانت راهي بغداد شده و آن را به صاحب اصلي دادند و در ديانت و ذكاوت زبانزد خاص و عام بود. موقعيت قبرستان: قبرستان شيخ عبدالعزيز در سمت شرقي شهر و در زميني در حدود پنج هكتار قرار دارد. قرار گرفتن قبرستان در اين محل با توجه به قرار گرفتن تمامي قبرستانهاي اشنويه در قسمت كوهپايه و مرتفع ؛ سؤال برانگيز است. به نظر مي رسد شهر قديمي اشنويه پائين تر از موقعيت شهر فعلي بوده است وجود پستي و بلندي زياد در قبرستان با توجه به مسطح بودن زمينهاي كناري نشانگر وجود بنا در داخل محوطه مي باشد. قسمت اعظم قبرستان و متعلقات آن در سمت شرقي واقع كه گورهاي بيشتر بواسطه سنگهاي رودخانه اي مشخص شده اند، قرار دارد و در همين جهت به سمت روستاي تاچين آباد در حدود يكصد هكتار زمين وقفی متعلق به شيخ عبدالعزيز و مسجد جامع وجود دارد كه نشانگر شخصيت والاي آن بزرگوار است. هر چند در دهه هاي اخير سودجويان قسمت اعظم آن را به فروش رسانده يا تصاحب نموده اند. در سمت پائين اين قبرستان در سال 1363 در جريان حفر چاه يك كانال آب روپوش شده با سنگ كشف گرديد كه در عمق 4 متري از زمين قرار داشت. بطور مسلم تاريخچه ي ايجاد گورستان با فوت مرحوم عبدالعزيز بايد همراه باشد كه محل قبر وي در مرتفع ترين محل مويد اين نكته است. بيشتر اطراف اين نقطه را قبرهاي عظيمي وجود داشتند كه سنگها ي بزرگ و چند تني و عريض به ابعاد يك و دومتری روي قبرها قرار داشتند. وجود گورستان مسيحيان در فاصله پنجاه متري درست در جنوب كه در سال 1372 در جريان كانال كشي فاضلاب پيدا شدند و قبرستان يهوديها در قسمت پائين اين مكان كه اكنون نيز آثار آن بنام " گرد جوله كه " يا تپه يهوديان در جنب روستاي تاچين آباد مويد جايگاه قابل احترام شيخ عبدالعزيز نزد ساير اديان مي باشد. در مورد ساير قبور متوفيان در گورستان اطلاعات درستي در دست نيست. هر چند با توجه به نقوش روي سنگ هاي قبرستان و نبود معدن اين نوع سنگ عظيم در منطقه اين نتيجه گيري حاصل مي شود كه افراد متمول و با نفوذ زيادي در محل آرميده باشند كه توانائي تهيه و خريد و حمل اين سنگها را داشته اند. در سمت غرب قبرستان كه هم اكنون فلكه حلبچه مي باشد قبلا محل صاف و بدون قبري وجود داشت كه هميشه محل انجام مراسم ديني بود. در سالهاي قبل از انقلاب مراسم عاشورا توسط عزاداران اهل تشييع ساكن اشنويه این مکان؛ محل قمه زني و انتهاي حركت دسته عزادار بود. در اعياد قربان و رمضان جهت مصافحه و تبريك عيد بعد از صزف صبحانه درمنزل در این محل ؛ روبوسي عيد انجام مي شد. مردم براي انجام دعاي باراندر این محل دست به دعا مي شدند (سال 1363) و در فصل پائيز محل چوگان بازي بچه ها بود كه چندين دسته در آن بازي مي كردند. نماد و باورهاي موجود در شيخ عبدالعزيز: 1-به رده كوخه (سنگ سرفه): در سمت شمال غربي آرامگاه سنگ بزرگي به حالت
ايستاده درون خاك جا گرفته است در بالاي سنگ سوراخي به قطر 5 سانتي متر وجود دارد
ارتفاع سنگ 22/1 سانتي متر و عرض حدود 60 سانتي متر و ضخامت آن 16 سانتي متر است.
زماني كه بچه ها دچار سرفه مي شوند دستمالي را هفت بار از محل سوراخ با ذكر صلوات
عبور مي دهند و بعد از آن دستمال را بر روی سنگ مالیده و به گردن بچه ها مي بستند. 2-به رده په شت ئه شه (سنگ پشت درد): اين سنگ در سمت غربي و در فاصله دوازده متري سنگ سرفه قرار داشت و يك تخته سنگ بر روي دو سنگ ديگر با ارتفاعي در حدود چهل سانتي متر قرار گرفته بود كه به صورت درازكش و سينه خيز از زير آن عبور مي نمودند. تصور بر اين بود كه اين كار باعث تسكين درد پشت مي گردد. اگر كودكي پا نمي گرفت بچه را از زير آن
عبور مي دادند تا زودتر پا بگيرد و گام بردارد و اگر كسي درازكش بتواند از زير آن
عبور كند خداوند نياز او را حاصل مي نمايد. 3 –به رده نيوك (سنگ ناف): در سمت جنوبي آرامگاه و پائينتر از آن يك لاشه سنگ ايستاده وجود دارد كه ارتفاع آن در حدود 68 سانتي متر و ضخامت آن حدود 10 سانتي متر بود قسمت فوقاني سنگ بصورت مثلث است و مردم زماني كه احساس درد شكم، سنگيني و بي حوصله گي يا كم اشتهائي و سستي مي نمودند با باور اينكه (ناف آنها افتاده است) و بعد از آنكه يك تخم مرغ را بصورت آبپز نيمه پخته مي خوردند شكم(محل ناف) خود را بر روي نوك سنگ قرار مي دادند و حدود چند دقيقه و با تنفس هاي ضعيف آرام مي گرفتند و به ذكر صلوات مي پرداختند بعدا كه بلند مي شدند معتقد بودند ديگر مشكل كسلي بدن و درد شكم رفع مي شد. 4 –به رده مه قسود (سنگ مقصود و نياز): اين سنگ به حالت ايستاده در ضلع غربي آرامگاه و در كنار آن قرار دارد. شكل ظاهري آن در هم رفته و با توجه به استفاده زياد از آن ناهموار شده است و ارتفاع آن در حدود 65 سانتي متر و به رنگ تيره و عرض و ضخامت متفاوت است. باور بر اين است كه با كشيدن سنگ كوچك بر آن اگر سنگ بر بدنه آن گير كند و به زمين نه افتد مقصود و نياز حاصل مي گردد در غير اين صورت بايستي از آن كار صرف نظر نمود. 5 –به رده كاني تاق مانه جووت (سنگ هاي زوج و فرد): در درون آرامگاه و در كنار مزار شيخ عبدالعزيز حدود بيش از پنجاه سنگ در اندازه بادامي و بر روي سنگي صاف نهاده شده اند. باور بر اين است كه با در نظر گرفتن نياز و جداسازي بيش از نيمي از آنها و سپس تقسيم دو عددي آنها در صورتيكه تنها يك سنگ باقي بماند كه نياز حاصل مي گردد و فرد بودن سنگ ها دليل بر وحدانیت خداي متعال مي دانند كه خدا واحد است پس يك سنگ خوب است. 6 –به رده لانك (سنگ گهواره): دو سنگ به صورت گهواره كودكان بطول حدود 80 سانتي متر و عرض 38 سانتي متر و ارتفاع 60 سانتي متر كه در قسمت بالائي آنها عرض آن بصورت هندسي كمتر شده و مانند هرم طولاني تراش داده شده اند كه متاسفانه در چندين سال قبل از محل خارج و بعنوان كناره پل در گذر قبرستان شيخ اسماعيل از آنها بهمراه سنگهاي ديگر شيخ عبدالعزيز استفاده شده بود. محل نصب اين سنگها مي تواند نماد قبر كودكان و يا بعنوان نشانه اي از آرامش ابدي باشد. 7 –به رده مه ره (سنگ گوسفند): اين سنگها با ارتفاعي در حدود هفتاد سانتي متر و بصورت ايستاده شكل يك گوسفند (ميش) را دارد مي توان از آن بعنوان نگهبان قبرستان (با توجه به وجود اين باور در قبل از اسلام ) و يا نماد دامپروري و امرار معاش منطقه از آنها باشد. اين دو ميش كه در كنار آرامگاه بود به دليل احساس خطر ربودن آنها اينجانب آنها را حمل و به داخل محوطه شهرداري آوردم و هم اكنون در حياط شهرداري مي باشند. منبع: www.oshnevih.blogfa.com
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 15:28 توسط Havreh
|
|
سه ربه قوربانی ساحیبی قوربان - جه ژنی اسماعیل پیروزبی لیتان - حه جی ابراهیم بیته قسمه تتان ده ستی الهی هه ر له سه ر، سه رتان.
انا اعطيناك الكَوثر ـ فَصَلِّ لِربّكَ وَ انحَر ـ إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر هه ر وه ك ده زانين خواي گه وره خوازياري خوشي و به خته وه ري ئينسانه، هه ر بويه دواي خولقاندي عه بده كاني خوي، هه موو پيويستيهكاني ژيان، نيازمه نديه كاني له ش و گيان دابين ده كا. دونيايان بو ده رِازيتيته وه، پيغه مبه ريان بو ده نيري. ياسا و قانوني به نرخيان بو داده ني. به نده كاني بولاي خوشيه كاني به هه شت راده كيشي و له مه ترسيه كاني ئاگري دوزه خ ده يانترسيني. بو كومه لـگاي برِواداران روژاني هه يني ده كاته جيژني ئيمانداران و حه جي فه قيران و بي ئه نوايان، دو جيژني سه ره كي وه ك ره مه زان و قوربان دياري ده كا بو ئه وه ي ده رياي پرِ له سوز و به زه يي خوى بو به نده كاني وه جوش و خروش بخات و باراني ره حمه تي بي ئه ژماري خوي به سه ربه نده كاندا برِژيني. ئه مرِو كه جيژني قوربانه، گه وره ترين جيژني ئيسلام! ئه وروژه يه كه حه زره تي ئيبرِاهيم ته نيا كورِي خوشه ويسي به ره و سه حراي «منا» وه رِي ده خا و بو ئه وه ي له پيَناو ره زامه ندي خواي گه ورهدا قورباني بكات. ئه و روژه يه كه هاجه ره خاتوون ته نيا گولي سوور و جواني، ته نيا كورپه ي نازه نيني، كورِي خوين گه رم و شيرني به چاوي پرِ له فرميسكه وه ده رِازينيته وه و له باوه شي ده گري و هه ر دو كولمه ي ماچ ده كا و ده يداته ده ست باوكي به ره حمي و به ره و قوربانگاي به رِي ده كا. ئه وكه سه ش ئيسماعيلي كورِيان بوو كه قه راره ببيته پيغه مبه ري خوا و دينه كه ي باوكي راگه يه ني. به لام بزانين ئه و تاقيكردنه وانه بو ئازاردان و چه رمه سه ريدان نه هاتوونه پيَش، به لـكوو خواي گه وره و به به زه يي ده يهه وي عه بده كاني نيزيكي خوي خالستر و پالاوتهتر كات و پله و پايه يان بباته سه ر. ئيبرِاهيم ئولگوويه و سه رمه شقه (ممتحنه 4) :
ئيبرِاهيم حازر بوو هه ست و نيستي خوي ته نانه ت تاقه كورِه كه شي له پيناو خودادا به خت كات و به ده ستي خوى قورباني كات (صافات 102). توش ئاماده ي ئه وشتانه ي زور گرينگن له ريي خودادا به ختي بكه ي؟ ئه وه تا خواي گه وره ده فه رموي : « هه تا خوشه ويستترين شت به لاي خوته وه نه به خشي به پله و پايه ي چاكي ناگه ي». له دواييدا با بزانين ئه وكاته ي كه ئيبرِاهيم و ئيسماعيل له ژير باري تاقيكردنه وه هاتنه ده ر و به راستگو ناسران، خواي گه وره به رانيكي بو ئيبرِاهيم نارد تا به جيگاي ئيسماعيل قورباني كا (صافات 99). ئه وهش ئه وهمان پي ده لي كه خواي گه وره قه ت نايهه وي به بي تاوان خويني ئينسانه كان برژي، به لكوو ده بي حه يوانه كان فديه بدرين و به جيگاي ئه وان قورباني بكرين. جا بويه خواي گه وره هه رِه شه ده كا له هه موو ئه و كه سانه ي كه ژياني خه لك به كه م ده گرن وه به ئاساني و به بي تاوان ده يان كوژن. هه موو روژيكتان پيروز بي و جيژنيش له گشتتان پيروز بي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 23:40 توسط Havreh
|
|
فولكلور نوعي بيان معرفتي است كه برگرفته از زبان انگليسي ميباشد و براي اولين بار ويليام تامس(w.g.toms) در سال 1846 ميلادي آن را به كار برد. واژهي فولكلور مركب از دو كلمهي folk به معناي"مردم" و ديگري lore به معناي "داستان، ضربالمثل، مجموعهاي از معارف است كه معناي كلي آن عبارت است از "آداب و رسوم، فرهنگ و ادبيات عامهي یک ملت". فولكلور بر مبناي تحقيقات امروزي تنها متشكل از ادبيات فولكلور يا علم ادبيات فولكلور نيست، بلكه همهي فرهنگ و ميراث قديمي يك ملت كه در درازاي تاريخ ساخته و پرداخته شده و به جاي مانده است را شامل ميشود، به عبارت ديگر باقي ماندههاي پوشش قديمي، همچنين اسباب و وسايل منزل، نقش و نگار، خوراكي و بسياري از چيزهاي ديگر كه اثر هنر ملي در آن به چشم ميخورد، را در بر ميگيرد. همچنين فولكلور در بر گيرندهي زبان و ادبيات مردم كوچه و بازار است كه خود زاده و حاصل انديشهي نياكان و اجدادمان ميباشد كه سينه به سينه منتقل شده و باقي مانده است و با آداب و رسوم جديد تركيب شده است. ويژگيهاي ادبيات فولكلور: 1-ابداع كننده و به وجود آورنده و نيز زمان شروع آن معلوم نيست. 2-عادات ادبي فولكلور در مجموعه فعاليتهاي زندگي اجتماعي ما نقش اساسي به عهده دارند. 3-در جريان انتقال، موافق انديشهي نسلها دگرگون ميشوند. 4-از حاكميت انديشههاي خاص كه بر خلاف ميل توده ميباشد، پيروي نميكنند هر چند آن تفكر بر جامعه حكومت داشته باشد. به عبارتي مي توان آن را ميراث قومي و مذهبي يك ملت دانست. از گفتههاي بالا ميتوان به اهميت ادبيات و فرهنگ فولكلور پيبرد گستردگي ادبيات فولكلور تا جايي است كه ادبيات و فرهنگ امروزي بسياري از كشورهاي پيشرفته با پيشينهي فولكلوريك آنان آميخته است و در بسياري از آثار فرهنگي و هنري آنان ميتوان به وضوح رد پاي ادبيات و فرهنگ فولكلور را ديد. يكي از نمونههاي بارز اين مدعا سبك ادبي"رئاليسم جادویي" است. رئاليسم جادويي موجب معرفي فرهنگ آمريكاي لاتين و ايجاد جايگاه برتر براي آن در ردهي سبكهاي ادبي غرب شد و چندي از آثار ايجاد شده از اين سبك كه تا ردهي آثار كلاسيك ادب جهاني ارتقاء يافت، مديون استفاده از افسانهها، حكايات و فولكلور در زمينهاي مدرن به نام ادبيات داستاني است. هنر كه براي ارتقاء جنبهي زيبايي شناختي از ابزاري به نام خيال استفاده ميكند، ميتواند در اين راستا از ادبيات فولكلوريك استفادههاي بهينه نمايد. فرهنگ و ادب فولكلور كردي با غنا و سرشاري ذاتي خود ميتواند منبع الهام براي هنرمندان جوان كرد باشد. پس ضرورت دارد با ديدي كاربردي و نگاهي ديگر، باز سراغ فرهنگ و ادبيات فولكلور خود برويم. ملت كرد همانند سایر ملل شرقي كه از فولكلور غني برخوردارند داراي فولكلوري است كه از هر جهت سرشار و غني ميباشد و اگر ادبيات فولكلور كردي را يكي از پربارترين ادبيات فولكلور جهان بدانيم، اغراق نكردهايم و شايد علت به اين برگردد كه كردستان (سرزمين مادها، مانانا، گوتي ها و ...) يكي از اولين مهدهاي تمدن بوده است كه وجود لهجههاي فراوان در زبان كردي گواه حاضر اين مدعاست. شرقشناس و روشنفكر بزرگ ارمني "ابوفيان" مينويسد: "در همهي كردها حتي پيرمردان بيسواد، نوعي حس شاعرانه در عمق وجودشان وجود دارد به طوری که همهي آنها در آواز خواندن توانا هستند و در اوج سادگي با فصاحت آواز ميخوانند و زيبايي معشوقشان و كوه و دشت و آبشار و رود و گل را توصيف ميكنند و شجاعت و غيرت و دلاوريهاي ملت خود را تحسين ميكنند، كه همهي اينها زايدهي عمق وجود و هوش خداداديشان ميباشد". مار،“Mar”زبانشناس مشهور طي نوشتههايی كه در سال 1911 منتشر كرده، عنوان ميكند: "آنچه واضح و غير قابل كتمان است، اين است كه فولكلور كردي نه تنها در ميان خود كردها بلكه در ميان ملتهاي ديگر شرق همچون عرب، ترك، فارس، ارمني و آشوري هم رايج ميباشد". به دور از هر گونه كلي گويي بايد گفت وجود طبيعت بسيار زيباي كردستان با مناظر شگفتانگيزش و تنوع فصلي كه در آن وجود دارد شرايط منحصر به فردي ايجاد كرده كه خود منجر به هرچه غنيتر شدن اين فولكلور شده است. و اما نكتهي مهمي كه نبايد آن را از نظر دور داشت وجود وضعيت ژئوپولتيكي و فضاي سياسي است كه همواره بر كردستان حاكم بوده و شرايط خاصي را بر آن تحمیل كرده كه سبب شده بخش زيادي از اين آثار به نام سراينده و خالقش منتشر نگردد و در نتيجه ادبيات نوشتاري ديرتر پا به عرصهي ادبيات بگذارد و بدين سان سينه به سينه منتقل شده و بر گنجينهي ادبيات فولكلوري افزوده ميشود. تقسيمبندي ادبيات فولكلور كردي: تقسيمبندي ادبيات فولكلور كردي به مانند ادبيات فولكلور ديگر ملل جهان عبارت است از: 1)افسانه، كه در كردي به آن "بةيت"ميگويند. 2) داستانها، كه خود به دو بخش قهرمانپروري و عاشقانه تقسيم ميشود. 3) حكايت و سرگذشت، كه در كردي به آن "چيرؤک"ميگويند: كه خود شامل دو بخش می شود: الف) داستانهاي عاميانه اجتماعي، عاشقانه، مذهبي و ... . ب) داستانهاي هزلگونه است. 4) ترانه كه در كردي به آن "گؤراني" ميگويند. 5) ضربالمثل و سخنان ارزنده "پةندي پثشينيان و قسةي نةستةق". 6) چيستان كه در كردي به آن "مةتةص" ميگويند. منابع: 1.مستةفا رةسول،عثزةدين،ئةدةبي فؤلکلوري کوردي،چاپی بةﻏدا. 2.سةجادي، عةلائةدين، مثژووی ئةدةبي کوردی،چاپی بةﻏدا. 3.موکری،ماموستا کامران، زانکؤي سةلاحةدين، کوردستانی باشوور.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1391ساعت 20:24 توسط Havreh
|
|
1.قەل به قەلی وت ڕووت ڕەش بێت
2.له هەموو هەورێك باران نابارێت 3.ئەوەی سمێڵی سوور بێت هەمزاغا نيه 4.گۆشتی لا ڕانی خۆت بخۆ مننەتی قەساب هەڵمەگره 5.ماڵ لە خۆی نەبوو ميوانيش ڕووی تێكرد 6.كەڵەشێريش نەبێت رۆژ دەبێتەوه 7.سەفەروو مەعامەلە سەنگی مەحەكه 8.هەموو شتێك به خوێ , خوێش به مانا 9.ماست نيه به دەستەوە ديار بێت 10.پاره بدەو مەلا له مزگەوت دەر كه 11.به بەردێك دوو چۆلەکەی كوشت 12.دار هەڵبره سەگی دز دياره 13.به قەد بەڕەکەی خۆت لاق راكێشه 14.كوێر تا دەمرێ به تەمای دوو چاوی ساغه 15.ئەوەی كه بۆ گووكەر هەڵ دەكەوێت بۆ راوكەر هەڵ ناكەوێت 16.نان بۆ نانەوا گۆشت بۆ قەساب 17.له كاتی راوێ نەبێت گووی نايەت 18.دوو گا له دۆڵێك دا رەنگی يەك نەگرن خووی يەك دەگرن 19.كای كۆن به با مەكە 20.گۆزەی تازه ئاوی خۆشه 21.ئەو ماسته بێ موو نيه 22.گۆم تا قووڵ بێت مەلەی خۆشه 23.له بخۆر مەترسه له نەخۆر بترسه 24.باری كەر دايم قورسه 25.بووكێ لەگەڵ تۆمه خەسوو تێبگه 26.كەس به دۆی خۆی ناڵێت ترشه 27.دەيەوێت ماسی بگرێت لاقيشی تەڕ نەبێت 28.له ئاش زۆری پێچووه له رێگا پەله پەڵێتی 29.دوای كڵاوی با بردوو مەكەوە 30.بەختی له هەموو شتێكدا رەشه , تەنها له شووتی دا سپی يه 31.سەری لەبەر هەتاو سپی نەكردووه 32.من دەڵێم نێره ئەو دەڵێ بيدۆشه 33.كەری دێز حەز به تۆپينی خۆی و زەرەری ساحێبی دەكات 34.له ده گوێز گوێزێك پووچ دەبێت 35.سەرێكی هەيەو هەزار سەودا 36.دەنگی دەهۆڵ له دوور خۆشه 37.ئەگەر مار جارێك پێوەی دای خوا بيگرێ , ئەگەر بوو به دوو جار خوا تۆ بگرێت 38.هەر دووك جاشی ماكەرێكن 39.قەرز كۆن دەبێت نافەوتێت 40.چەپڵه به يەك دەست لێ نادرێت 41.مەستی و راستی 42.قسه يان له شێت يان له منداڵ 43.بەرخی نێر بۆ سەر برينه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 15:13 توسط Havreh
|
|
رسول رشاحمدی شاعر و فرهنگی مهابادی درباره اشنویه میگوید: ئهو ههموو گهنجهکه ههن وا له شنۆ گیان فیدا بو گهلو هۆزن وهکو تۆ پاڵی وێداوه وهپاڵیی کێوان کووا دهژی تاوێ دڵی من بێ وان استاد سید قادر سیادت شاعر معاصر درباره اشنویه میگوید: گهر دهپرسی له من نیشانی شنۆ پێت بڵێم چۆنه شاری شاری جوانی شنۆ وهک دڵی ڕۆشنی ئهوینداران کاتی رێ بچته جێژوانی شنۆ ئهو دهمهی ههڵدهنیشی ئاوی ڕنوو خۆشه سهیرانی کوێستانی شنۆ وهک بههاری بههشته رۆژی بهڵام زۆر له رۆژ خۆشتره شهوانی شنۆ سهوز و پیروزه رهنگه خوار و ژوور وهک یهکه عهرز و عاسمانی شنۆ کومهڵێکی نهجیبو رۆشنبیر خهڵکی ئهو شاره ساکینانی شنۆ پڕ له زاناو ئهدیب و دانیشمهند شهوچران بۆ دڵی گهلانی شنۆ مهوتهنی شیخ ئهمین و ئهحمهدی کور شاری دڵداری و عاشقانی شنۆ بۆیه بازاری گهرمه شێعر و ئهدهب له دڵی ساردی کێوهکانی شنۆ ههر کهسێ دێتو ئاوری دینێ ئهمنیش دهسته چیلهکانی شنۆ ده خوای گهوره خۆت بیپارێزه له بهڵای عهرز و ئاسمانی شنۆ دڵی (سهید) لهوێ به جێماوه رهنگه بووبێته باخهوانی شنۆ صفحه 84 – چیمن و چیا – سهید قادر سهیادهت- انتشارات صلاحالدین ایوبی – سال 1316 شمسی ارومیه استاد شاعر حقیقی نیز دربارهی قدمت اشنویه مینویسد: شنۆ پیری بهڵام شادی نۆسهد ساڵی پێش میلادی ئهگهر دهشڵێی شاهید بێنه بڕۆ بهردی کێلهشین بخوێنه ترجمه: اشنویه دارای قدمت فراوانی هستی اما همچنان شادابی، اگر برای اثبات قدمت آن شاهد میطلبی، برو سنگنبشتهی کیلهشین را بخوان.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 13:59 توسط Havreh
|
|
ره مه زان مانگی قورئانی پیروز
خوای گه وره له قورئانی پیرؤزدا ده فه رمويت: شهر رمضان الذي أنزل فيه القرآن، هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان البقرة (١٨٥): جا به راستی پيویسته له سه ر هه موو به نده یه ک که کاتيکی باش بؤ خؤی ته رخان بکات بؤ خويندنه وه ی قورئانی پیرؤزو تيگه یشتن له واتاو ماناکانی هه ر وه ک چؤن پيغه مبه ر صلی الله علیه وسلم وه هاوه له به ريزه کانیشی زؤر گرنگیان داوه به قورئانی پیرؤز ج جای ئه وه ی که لام مانگه پیرؤزه دا هه روه ها فریشته ی به ريزی په روه ردگار جوبره ئیل هه موو ساليك وه ک نمایشيک هه موو قورئانی به پيغه مبه ر ده ووته وه له مانگی ره مه زاندا وه ئه و ساله ش که کؤچی دوایی کرد دوو جار هات بؤ لای پيغه مبه ری خؤشه ویست صلی الله علیه و سلم هه ر بؤ ئه و مه به سته وه ئه وانه ی که له پيش ئيمه دا ژیاون له هاوه له به ريزه کان ره زای خوایان له سه ر بيت وه پاش ئه وانیش قورئانیان زؤر خويندووه و یه کتریان فير کردووه که ئه مه ی خواره وه چه ند نمونه یه کی که مه. الزهري ـ رحمه الله ـ إذا دخل رمضان يقول: إنما هو تلاوة القرآن وإطعام الطعام ئه م ئیمامه به ريزه کاتيک ره مه زان ده هات ده ی ووت ئه م مونگه مانگی قورئان خويندنو به خشینی خواردنه به هه ژاران مالك ـ رحمه الله ـ إذا دخل رمضان ، ترك قراءة الحديث ومجالس العلم وأقبل على قراءة القرآن من المصحف کاتيک که ره مه زان داده هات ئیمامی مالیک وازی له خويندنی حه دیس و ده ر س خويندن ده هيناو ته نها قورئانی ده خويند قتادة ـ رحمه الله ـ يختم القرآن في كل سبع ليال دائما ، وفي رمضان في كل ثلاث ليال ، وفي العشر الأخير منه في كل ليلة قه تاده هه موو حه وت شه و جاريک خه تميکی قورئانی ده کرد وه له ره مه زاندا هه موو سئ شه و جاريک وه وه له ده ١٠ شه وی کؤتایی مانگی ره مه زاندا هه موو شه ويک وكان إبراهيم النخعي ـ رحمه الله ـ يختم القرآن في رمضان في كل ثلاث ليال وفي العشر في كل ليلتين ئه م ئیمامه به ريزه له ره مه زاندا هه موو سئ شه و جاريک خه تمی قورئانی ده کرد وه له ده١٠ شه وی کؤ تاییدا هه موو دوو شه و جاريک. وكان الأسود ـ رحمه الله ـ يقرأ القرآن كله في ليلتين في جميع الشهر كله ئیمام ئه سوه د خه تمی قورئانی ده کرد له دوو شه ودا ده با ئيمه ش بچینه خزمه ت ئه و قورئانه و وه ک ئه و هاوه ل و تابیعیه به ريزانه سوود مه ند بین له کانیاوی سازگاریدا. ئه ركي مرووي موسولمان له و روژه دا: 1.شه وي جيژن بو ته كبير و سلاواتدان به ره و مزگه وته كان برِوين. 2.شه وي جيژن هه ستينه وه، به زور دوعا و پارِانه وه داواي قه بوولبوني تاعه ت له خوا بكه ين. 3.هه ر له گه ل بانگي به ياني ليباسي جوان له به ر بكه ين، بون خوش، روو خوش به ره و مزگه وت ري كـه ويـن تا له نويژي به ياني دا و له نويـژي جيژني ره مه زاني پيروزدا به شداري كه ين. 4.هه ر له دواي نويژ بو گه ردن ئازايي و حه لال كردن سه ف ده به ستين، له گه ل يه كتر په يماني پيكه وه بوون و برايه تي داده به ستين. (انّما المومنون اخوه). 5.داني سه رفتره واجبه، بويه ده بي هه تا ئيواره ي ئه و روژه، ئه و زه كاته له مالي خو به ده ربكه ين. 6.ئه وه نده ي له توانا دابي سه رداني خزم و نيزيكان، دراوسي و جيران لازمه و پيويسته بيكه ين. 7.ئه وانه ي ده نگمان لي گورِيون بچينه لايان و ئاشـت بينه وه و به فه رموده ي پيَـغه مبه ر (ص) خيريكي زور به قسـمه تي خومان بكه ين. 8.له و روژه دا له زور خواردن دووري بكه ين، له ئيسرِاف و زياده خه رجي خو بپاريزين. 9.ئه م جيژنه به ده ستوري خودايه، جا گه ر وايه هه رچي خوا پيي خوشه ئه نجامي بده ين و كاراني ناشه رعي نه كه ين. 10.هه لويستيكي قاتع بگرين كه حال و هه واي ره مه زان له خومان دا زيندو راگرين. ستایش خدا قال الله تبارك و تعالى: يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون. خداوند تبارك و تعالى مي فرمايد: اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانكه بر آنان كه پيش از شما بودهاند واجب شده بود باشد كه پرهيزگار شويد. ستایش خدا ستایش خدایی را که توفیقمان داد تا بار دیگر در عبودتش را بگوبیم و از رحمت بی کرانش بهره جوییم، سپاس کردگار هستی را که ما را آفرید نه برای بردگی، بلکه برای بندگی و بر ما منت نهاد در این ماه پر از خیر و نیکی پرچم پر افتخار کرامتی که به ما عطا شده را بر افرازیم.
و لقد کرمنا بنی ءادم: او که عزتمان داد تا با روزه گرفتن نه تنها زبان بلکه دیگر اعضایمان را از گناهان و ناپاکیها دور نگاه داریم. شکر سزاوار آن خدایی است که پاک شدن و تزکیه را در این ماه مبارک به ما ارزانی بخشید و مهلتی داد تا در مدرسه ی قرآنی این ماهش قلبهای غبار آلود را صیقل داده و ایمان و اقعی را در کردارمان متجلی سازیم و خود را برای روز (یوم لا ینفع مال و لا بنون إلا من أتی الله بقلب سلیم) آماده سازیم. فوايد روزه روزه فوايد جسمي و روحي فراوان دارد، شفا بخش جسم و توان بخش جان است، پاک کننده آدمي از رذايل حيواني، در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان بسيار موثر است، در تهذيب و تزکيه نفس و رهاندن انسان از روزمرگي و واماندگي در نياز هاي تن تأثير بسزايي دارد. فوايد طبي و بهداشتي روزه که از سودمنديهاي کوچک اين فريضه انسان ساز است به حدي است که شايد نياز به توضيح و تکرار نداشته باشد و بيشتر مردم کم و بيش از آن آگاهند. ما به اختصار به گوشه اي از اين فوايد انسان ساز اشاره ميکنيم: معده و دستگاه گوارش از اندام پرکار بدن آدمي است، با سه وعده غذا که معمول مردم است؛ تقريباً در همه ساعات دستگاه گوارش به هضم و تحليل و جذب و دفع مشغول است. روزه باعث ميشود از يکسو اين اعضا استراحت کنند و از فرسودگي مصون بمانند و نيروي تازه اي بگيرند و از سوي ديگر ذخاير چربي که زيانهاي مهلکي دارند تحليل رفته و کاسته شوند. در روايات اسلامي حتي به فوايد جسمي روزه نيز تصريح شده تا برخي از سست عنصران، اگر نه با ايمان کامل لااقل با توجه به فوايد بهداشتي روزه اين فريضه ثمر بخش را بجاي آورند و از سودمنديهاي گوناگون آن در حد خود بهره ور شوند. پيامبر گرامي اسلام در همين رابطه فرموده اند: «صوموا تصحوا» روزه بگيريد تا سالم بمانيد. و نيز در روايات بسياري پيشوايان گرامي اسلام فرموده اند: « معده آدمي خانه بيماريهاي اوست و پرهيز از غذا درمان آن است» بديهي است آنگاه فوايد بهداشتي روزه بهتر به دست ميآيد که روزه دار امساک روز را با زياده روي در شب تلافي نکند، که پر خوري خود موجب زيانهاي چشم گيري براي دستگاه گوارش است. با پيشرفت دانش پزشکي، برخي از پزشکان و متخصصان دريافته اند که امساک از خوردن و آشاميدن، عالي ترين روش درماني است، يکي از پزشکان ميگويد: « طرح درمان به وسيله روزه بسيار چنان معجزه آساست که بکار بستن آن مسير، طرحها و برنامه هاي طب عملي و جراحي را تغيير خواهد داد، زيرا روزه راه تازه اي به روي دانش پزشکي ميگشايد؛ و سلاح موثري براي مبارزه با بيماريها به اين دانش مي بخشد سلاحي که ميتوان آن را از راههاي گوناگون مورد استفاده قرار داد تا انسان را در مبارزه با علت بيماريها براي بهبود بيماران به نتيجه مطلوب و آشکار رسانند. » با روزه و امساک ميتوان بيماريها را بهبود بخشيد و معالجه کرد البته در صورتي که با اعتدال و ميانه روي مقرون باشد و در هنگام سحر و افطار در خوردن و آشاميدن افراط نشود.بررسي فوايد بهداشتي و طبي روزه در اين مختصر نمي گنجد، آنانکه به توضيح بيشتر علاقمندند ميتوانند به کتابهايي که در اين زمينه تأليف شده است مراجعه نمايند. بايد توجه داشت، بر خلاف تصور کوتاه انديشان، روزه هيچگونه ضرري براي افراد سالم مکلف ندارد و اگر کسي بيمار باشد و نتواند روزه بگيرد و با اين کار بيمار تر شود و يا روزه باعث گردد که بيماريش ادامه يابد کار حرامي مرتکب شده و روزه اش نزد خدا پذيرفته نيست، بيماري که روزه براي او ضرر دارد نبايد روزه بگيرد و فقط لازم است در روزهاي ديگر قضاي آن را بجا آورد و جبران کند. افراد سالم بايد بدانند که روزه نه تنها زياني برايشان ندارد بلکه چنان که گفتيم، موجب تندرستي و صحت مزاج است و بگفته برخي شکم پرستان که خود روزه نميگيرند و ديگران را نيز از روزه باز ميدارند و تلقين ميکنند که روزه موجب زخم معده ميشود، نبايد اعتنا کرد، اينگونه دروغها تنها بهانه افراد سست عنصري است که که اسير شکم خويشند و از عزم و اراده انساني در آنان خبري نيست. « روزه باعث استراحت معده است و در حال روزه اسيد معده بجاي غذا به وسيله صفرا خنثي ميشود و زخم ايجاد نميگردد» اکثريت غريب به اتفاق مسلمانان متدين ماه مبارک رمضان را روزه ميدارند و به هيچ وجه شکايتي از اين بيماري ندارند و نسبت بيماري زخم معده روزه داران بيشتر از ديگران نيست همانطور که گفتيم فوايد جسمي و بهداشتي روزه اگرچه چشمگير و غير قابل انکار است ولي مهمترين فوايد روزه اثرات بهداشتي آن نيست، متأسفانه برخي در بررسي فوايد روزه تنها به همين اثرات بهداشتي آن بسنده کرده اند، درحاليکه فوايد برتر روزه به جنبه هاي معنوي آن مربوط ميشود، فوايد جسمي روزه با اثرات معنوي آن در سازندگي تربيت و تزکيه انسان قابل مقايسه نيست، اگر چه همان فوايد طبي هم گواهي است بر اصالت اسلام عزيز، چرا که اين آيين فطري و آسماني چهارده قرن پيش با ژرف بيني و احاطه اي که جز از خداي متعال نميتواند بود در محيط جاهليت عرب دستوراتي براي انسانها وضع کرده است که دانش پزشکي انسان متمدن عصر ما با پيشرفت خود روز به روز بر گوشه هايي از حکمت آن پي ميبرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 15:57 توسط Havreh
|
|
شهرستان اشنویه در شمال غرب کشور واقع شده است و دارای جایگاه خاص و مهمی است از لحاظ گردشگری، کوهستان های مرزی و پر برف، و باغات گیلاس اشنویه در ماه های خرداد و تیر فصل گیلاس نامیده شده است که نظر گردشگران و توریستان را به خود جلب کرده است. سالانه مسافران زیادی از شهر های ایران و کردستان عراق به این شهر سفر می کنند و هوای گرم و معتدلی دارد، که گیلاس سوغات اصلی شهر اشنویه به حساب می آید. باغات گیلاس اشنویه از دو در ورودی شهری، اشنویه به ارومیه و اشنویه به پیرانشهر باغات گیلاس زیادی قرار گرفته است. گیلاس را میتوان برای شربت، مربا، کمپوت استفاده کرد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 12:27 توسط Havreh
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:3 توسط Havreh
|
![]() 1- تاریخچه مطالعات: استل کیله شین (کل شین) در سر راه اشنویه به رواندوز و در ارتفاع 2860 متری قرار دارد معنای لغوی آن «سنگ آبی» است. استل دارای 1.8 متر ارتفاع و بر روی پایه ای به بلندی 60 سانتی متر و طول و عرض 1.5 متر قرار دارد. بدنه غربی استل دارای متن آشوری و بدنه شرقی ان با کتیبه ای به خط «اورارتوئی» مزین می باشد، بدنه های باریک جانبی آن فاقد کتیبه است. اف. اِ. شولتز (F.Eschultz) در سال 1829م این استل را کشف و از آن کپی برداری نمود. اما وی چند روز بعد از آن به قتل رسید و کپی استل مفقود گردید. در 1838 میلادی «ه. راولینسن» استل مذکور را پیدا کرد و توانست فقط بر روی بدنه شرقی آن یک کتیبه 41 سطری طویل را مشخص نماید. وی از آن چند علامت کپی برداری کرد. سومین کپی که به وسیله خانیکوف (ChanykOf) در سال 1852 میلادی از استل کیله شین نمونه برداری شده بود در هنگام حمل شکسته و از بین رفت. «او. بلاو» در سال 1856 کپی کاغذی دیگری از استل کیله شین برداشته و به کتابخانه مؤسسه خاور نزدیک آلمان فرستاد اما قالب شکسته و ورقه ها به صورت غلط به همدیگر چسبانده شد و معنی متن آن که توسط سایکه انجام گرفت به صورت غلط و نامفهوم در آمد. این اولین ترجمه متن اورارتوئی استل کیله شین بود که در مجله JRAS در سال 1882 (ص663-73)چاپ گردید. «ژ. دمرگان» هشت سال بعد یعنی در 1890 کپی دیگری از هر دو طرف استل یعنی متن آشوری و اورارتوئی آن برداشته و با خود به پاریس آورد و «فاو.شل» آن را ترجمه و در مجله های آن زمان منتشر ساخت. در 1898 میلادی «لهمن هاپیت» و«بلک» کیله شین را مورد بازدید قرار داده و از هر دو متن آن کپی برداری کردند. ال.مسر اشمیت (L.Messerchmid) نیز به جمع کپی برداران و یا محققان استل کیله شین پیوسته و در سال 1902 از نمونه کپی کاغذی یک کپی گچی تهیه و به بخش آسیای نزدیک موزه برلین آورد. درسالهای شروع جنگ جهانی اول ولادیمیر مینورسکی از کتیبه دیدن کرد (نک zap/24) و یکی از بهترین ترجمه ها را از آن ارائه داد. در سال 1951«ج . کامرون» بار دیگر کتیبه را کپی کرد و نتایج و ترجمه آن راانتشار داد. «بندیکت» آمریکایی از روی کپی دکتر کامرون شرح مفصلی نوشت و در 29 صفحه منتشر ساخت. پرفسور سالوالینی ایتالیایی نیز شرح مختصری در مورد استل نوشته و در سال 1979 منتشر کرد. منابع: 1.سنگ نبشته کیله شین/خطیب شهیدی 2.گذری برشهر تاریخی اشنویه و سرزمین های باستانی آن/شریف کدخدا 3.تمدن مهاباد/محمود پدرام 4.فصلنامه فرهنگی پیمان/عباس سرمدی 5.سنگ نبشته آشوری– اورارتویی کیله شین/بندیکت (انگلیسی). 2-سنگ نبشته کیله شین در
باورها و اعتقادات: پیش از آنکه سنگ نبشته کیله شین ترجمه شود، روایت های مختلفی در مورد آن وجود داشت از جمله در منابع (1) آمده که: پادشاهی در زمان های گذشته هفت ستون کیله شین را به نشانه هفت آسمان و هفت دریا در کوههای زاگرس برپا داشت و کیله شین اشنویه یکی از این هفت ستون است. (ماهنامه مهاباد/شماره 18). برخی دیگر از منابع از وجود سه سنگ کیله شین سخن گفته اند و برخی دیگر از کیله شین پادشاه یمن در کنار کیله شین اشنویه خبر داده اند. بعضی از مردم بر این اعتقاد بودند که کیله شین، معبر و کوهستان خود را طلسم کرده و برخی دیگر فکر می کردند که این تنها نشانه و علامت، درباره ی اشخاصی است که به علت سرمای شدید در زمستان کشته شده اند، و در زیر آن سنگ کتیبه ای دفن شده اند.برخی محققان نوشته های آن را به زمان ماد نسبت می دادند و برخی فکر می کردند که درباره منازعات مرزی است. تعدادی دیگر باور داشتند که نشانی از گنج پنهان شده دارد. عده ای دیگر از مسافران در سفرنامه هایی که از خود برجای گذاشته اند، عباراتی با این مضمون آورده اند: "در اینجا سنگی وجود دارد که گفته می شود با خط چند زبان نامشخص مطالبی برای مردم دنیا نوشته شده است". برگرفته و بسیار خلاصه از کتاب: گذری برشهر تاریخی اشنویه و سرزمین های باستانی آن/شریف کدخد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 16:32 توسط Havreh
|
|
بهار چه نام قشنگ و زیبایی؟ با این کلام، فروردین با بیرق شفق مانندش، اردیبهشت با درخشندگی نخستین پرتو آفتابیش، و خرداد با تلوءلوء آسمان پر ستاره اش گرمی و نشاط محسوسی در جان آدمی به وجود میآورد و دل رنج زده ی او را تسکین می بخشد. آری، بهار فصل آرامش و آسایش و لذت جان است، فروردینش گلریزان است و در همه جا بوی دلاویز گلها مشام هر رهگذری را می نوازد و لاله وحشی، بوته کوهستان و بنفشه رنگین، یکی به رنگ خون و آن یکی زمردین وآن دیگری نقشی از ترکیب چند رنگ زیبا نگاهها را می دزدند. شکوفههای سفید، شب بو های قشنگ یاسها، بنفشهها با تمام زیبایی و طراوتشان همچون نوعروسی شادمان و خوشحال لبخند می زنند و هر بامدادان قطرات درخشان شبنم به همراه عفاف ملکوتی خویش در پناه سکون طبیعی طبیعت و در عمق سکوت عقده های ناگشودنی، در نخستین تابش انوار طلایی آفتاب بر گلبرگهای آنها بوسه می زند، همه جا رنگ عشق به خود می گیرد و از همه چیز بوی صفا و وفا شنیده میشود. نسیم سبک بهاری گیسوان بنفشه را پریشان می کند، پروانه های سفید درگلها می چرخند، پرستوها در زمینه ی شفاف و نیلگون آسمان به هر سو می پرند. و دسته دسته مرغان زیبا پرزنان در فضای باغها و سبزه زارها آواز می خوانند اردیبهشت پس از فروردین زیباتر و شاداب تر جلوه مینماید و در آن آفتاب تابیدنش درخشانتر،آسمان صافتر آشکار میگردد و لطف و دلربایی طبیعت دو چندان میشود کوهستانها زیباتر و دشتها سر سبزها میگردند. خرداد بعد از اردیبهشت هنگامه به پا می کند زیباییهای طبیعت کامل شده،درختان بارگرفته همه ی مزایای بهاری در این ماه نمودار میشود و به کمال می رسد. حالا دیگر جانها به یک نوع رخوت و سستی عادت می کنند، این سستی مقدمه کسالت و خستگی ناشی از نزدیک شدن فصل تابستان است دیگر حرارت و گرمی آن لذت و خوشی سابق را ندارد. سبزه ها ظرافت نخستین را از دست می دهند و رنگ سبزشان کم کم به زردی میگراید این آغاز تابستان است. بهار صبا به تهنيت پير مي فروش آمد حافظ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 16:27 توسط Havreh
|
|
خاكه ليوه
كورده گيان يا خوا جيژنت پيروز بي
به هاري ژينت جژني نه وروزبي
چه ند دلگو شايه خاكه ليوه كه ت پيروزه ره نگه ی شاخو كيوه كه ت
ئه م روژی سالی تازه یه نه وروزه هاته وه جیژنیکی کونی کورده به خوشی به هاته وه پیروزبی جه ژنی نه وروزی سالی 1391 هه تا وی و 2712 کوردی له هه موو گه لی کورد پیروز بیت هیوادارین سالیک بیت پر له خوشی و شادی به یت. له خوای گه وره هیوادارم که هیزیکی هه ره به رز به گه لی کورد ببه خشیت که له هه موو بواری خوشی و شادی دا به شدار به یت نه وروز ئه ی جیژنی رازاوه یــــــــادگاری به رزی کاوه بی شک تو جیژنی کوردانی ساله هایه لــــــــه گه لمانی پیری به سالا چووی میژوی گه رمـی، سوری، سه وزی، زیندوی جیژنیکی زور گه ش و شادی به رزی بــه وینه ی ئازادی لــــــه جیهاندا جیژن زورن به ده یان و سه دان جـوورن به لام جیژنی کام گه ل و هوز ده توانی ببیته نـــــــــــه وروز؟ تو جیژنی مه رگی خوین مژی تو به تاریکی و شه ر دژی نه وروز تـــــــو دژ به مردنی تـــــــــــودرکی چاوی دوژمنی ئـــــــالای سووری رزگاری تو پیغه مبه ری بـــــــــــــه هاری تو که ی ده توانی بتفوتینی یان تــــــــــــو له ئیمه بستینی نه وروز نه، وروز ئه مـــــجاره من ئا گره سووره کــــــه ی جیژن ده به مه سه ر دوندی هه لگورد ده لیم ئــــــــاوایه جیژنی کورد نه وروز نه وروز هه ر بمینه گری شادی داگیرسینه تا ئیمه هه ین له گه لمان به هه تا کــو هه ی هه رو ا جوان به هـــــــه روا گه ش و گه شاوه به دژ به زولـــــــــــــم و ئاژاوه به ئه وا دسیان وه کو سالان له گه ل دوستان و هه فالان ده که وینه ناو شار و دی با ره سمی کوردان نه فه وتی ده لیین هه لاوه مه لاوه که س به شی کوردی داناوه؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 1:21 توسط Havreh
|
|
هه موسالی له ولاتی ئیرا ن وه له کوردوستانیش خه لک ئاخرین چوارشه نبه ی سال شادی ده گیرن وه مال ئاوایی له سالی کون بو ده که ن به پیشوازی سالی نو ده چن ئه ونه ریته کونه له شنو زورتایبه ت به ریوه ده چی خه لکی شار له سه ربلیندایی جه نگه لی قه لا توک خر ده بنه وه به ئاورهه ل کردن به شایی کردن ریز له ئاخرین چوارشه نبه ی سال ده گرن به هیوای ئه وه ی که خوشی له ناختان مال ئاوایی نه کا ئه وه ش دیمه نیک له چوارشه نبه سوری شاری شنو.
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 23:11 توسط Havreh
|
|
آلبرت بندورا واضح نظريه يادگيري مشاهده اي است . به نظر او ما بخش عظيمي از ياد گيري هاي خود مان را از طريق مشاهده و الگو پذيري مي آموزيم و براي الگو ويژگيهايي را ذكر مي كند كه لازم است در وجود الگو باشد تا افراد بتوانند از آن تبعيت كنند.خدا وند در قران پيامبر را بعنوان الگويي معرفي مي كند كه داراي خلق عظيمي است و مي فرمايد : انك لعلي خلق عظيم. پيامبر اكرم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها است: «لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه». آيات فراوان از قرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگوار بايد براي خود «اصل» قرار دهند مشخص مي نمايد. نگاهي گذرا به اين سرمشق ها، جامعيت دين و عرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد. تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نياز به چيز ديگري جز فهم عبارات قرآن كريم، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي، اقتصادي، سياسي، تربيتي، اجتماعي، نظامي، فرهنگي، اخلاقي و... در قلمرو الگوبرداري و پيروي از پيامبر اكرم (ص) قرار مي گيرد و هيچ زمينه اي از زمينه هاي اساسي و پايه اي زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبر تعيين نشده باشد. اگر قرآن كريم مخاطبان خود را به تأسي و الگوگيري از پيامبر اكرم (ص) فرا مي خواند، خود نيز خطوط روشن آن را ترسيم كرده است. عبادت و شب زنده داري، جهاد و مبارزه با كفار و منافقان، رشد دانش و معرفت و آگاهي، مهرباني و تواضع با مؤمنان و هم كيشان، انفاق و كمك به مستمندان و دستگيري از افتادگان، مهرباني با يتيمان و بي سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه براي حفظ استقلال و آسيب ناپذيري جامعه اسلامي، نيكي و خدمت به همگان و صدها دستور و توصيه قرآن كريم به پيامبر اكرم (ص)، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قرار دهند تا بتوانند با مسير كمال و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود، نزديك گردند. در عظمت نقش الگويي آن بزرگوار اين مثال ورد زبان خاص و عام است:" گويند مادري فرزندش كه بر اثر زياده روي در خوردن خرما دچار مريضي شده بود را نزد او مي برند . حضرت مي فرمايند برو فردا بيا ، فردا وقتي مي آيند مي فرمايند فرزندم خرما نخور . مادر بچه عرض كردند يا رسول ا... پس چرا ديروز نگفتيد ؟ آن حضرت فرمودند : من ديروز خود خرما خورده بودم" اين نمودي از نقش الگو ست كه با عمل و رفتار خود ، صداقت را آموخت.گذشت ، فداكاري ، امانت داري و كليه ابعاد روحي و رواني و زندگاني پزر از بركتش الگو بود . از ام امومنين عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.» شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام «انسان كامل» در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 15:22 توسط Havreh
|
|
به طور كلی دربحث عناصرفرهنگی قومیت كرد و عناصری كه همبستگی كرد ی را تقویت می كنند غیر از زبان اعتقادات مباحث زیادی می گنجد مثل آداب ورسوم (اداب كوچ ِازدواج، رسوم عروسی ، تشیع جنازه،ُشكار، مراسم نوروز، خرافات ، ادبیات ،فولكور ،وضع معیشتی و افسانه ها) اما ازمیان آنها دو عنصر رقص چوپی و لباس كردی،نمود بسیار روشن برای تظاهر به قویت كردی و همبستگی كردی دارد. چوپی : كردها رقص مخصوصی دارند كه به آنها چوپی می گویند و آن رقص حلقه وار توام با جست و خیزاست كه یک نفر(دختر یا پسر بودن مهم نیست) در راس دسته رقص را می گرداند و به اصطلاح سرچوپی(رهبررقص) است دستمال رنگارنگ و لوله شده ای در دست دارد و با دست دیگرش رقاصان دیگر را كه همه دست در دست هم دارند می گرداند. این رقص با حرکات ریتمیک سه یا چهار سیلابی ،یا بیشتر با لباس کوردی آراسته با رعایت مقررات مخصوص بخود به پایکوبی پرداخته که شکلهای منطقه ای مخصوص بخود را دارد. مقررات و قوانین در چوپی : رقص معمولا ابتدا توسط عده ای از پسران که از فامیل نزدیک عروس و داماد هستند شروع می شود. پسران در ابتدا تا رقص ریتم مخصوصی به خود می گیرد و کمی وسیع می شود اداره می شود و سپس دختران به ترتیب به جمع پسران افزوده می شوند.در این رقص فقط دختران انتخاب می کنند که دست در دست کدام پسر برقصند . و هیچ پسری حق اینکه میان دو دختر که دست همدیگر را گرفتند یا یک دختر و یک پسر که دست هم دیگر را گرفتند قرار بگیرد. تعریف یک اروپایی از رقص کوردی : «من به شتاب خود را به محل تجمع مردان وزنان كه برای رقص گرد آمده بودند رسانیدم و دراجرای یك رقص كرد ی كه برای نخستین بار می دیدم حضور یافتم رقص به نظرم بسیارعجیب آمد ولی آن رابسیار زیبا یافتم زن ومرد دست یكدیگر را می گیرند . دایره بزرگ تشكیل می دهند و با صدای نوعی طبل ( دهل ) با آهنگ كند و یكنواخت می چرخند با این حال دیده می شود كه زنان كرد با این كه مسلمانند در قید و بند حجاب نیستند حتی سر و صورت و گردنشان هم باز است و چنین وضعی در بین سایر فرزندان پیغمبر گناه بزرگ محسوب می شود.»
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 14:21 توسط Havreh
|
|
کوردی شاری شنۆ له باشووری ئازه ربایجانی رۆژئاوا، له هێڵی پانتایی 45 پله و 7 ده قیقه و درێژایی 37 پله و 3 ده قیقه ی جوگرافیایی هه ڵکه وتووه. ئه و شاره له باکوور و رۆژهه ڵات و باشووره وه له گه ڵ ورمێ، نه غه ده و پیرانشار جیرانێتی هه یه و له روژئاوا به سنووری وڵاتانی عێراق و تورکییه به ستراوه ته وه. به پێی سه رژمێری ساڵی 1385هه تاوی ڕێژه ی حه شیمه تی شارستان 64551 که سه که جگه له بنه ماڵه ره سه نه کان (مه حموود زاده، ئوشنۆیی، له علی سانی، مه عزووری، شاهی و ...) له عێڵی مامه ش، هه رکی، ره وه ند، سوورچی و زه رزا پیک دێن. هه روه ها به شێک له خه لکی شار کوچه رن و له کوردستانی تورکیه وه هاتوونه و له شێخان، هێ یه و ده وروبه ری نیشته جێن و به «موهاجر» ناوبانگیان ده رکردوه. هه روه ها تایفه کانی عه لی پاشایی و خه لیلی له ناوچه کانی دیکه ی سندووس (حه لبێ کۆئیک) هاتوونه ته شنۆ. هه بونی ژماره یه ک قه برستان («قه بره فه له» له تاچین ئاوێ و «قه بره جوو» له مام ته مر) ئاماژه ده که ن که له رابردوو جوو و فه له به شێک له دێمۆگرافی شاریان پێک هێناوه. کێله شین له بواری جوگرافیای سروشتییه وه ئه و شاره له به رزایی 1500 میتر له سه تحی زه ریا وه ستاوه و له روژئاواوه شاخ و کێوه به رزه کانی به سه ر شاردا ده روانن. ڕاره وی کێله شین که وه کوو ڕێگای بازه رگانی کۆن خۆی نواندووه، هه ر له رۆژئاوای شار هه ڵکه وتووه و له روژگاره کانی کۆنه وه کاروانه کانی موکری به و رێیه وه بۆ موسل و که رکووک ده چوون. هه روه ها له هه زاره کانی ئه وه ڵی پێش زایین له و رێگایه وه که ل و په لی بازه رگانی هاورده و لێره وه بۆ ئاشوور ده گوازراوه. به شێک له سه رچاوه کان ئاماژه به وه ده که ن که یخوسره و ئه ژده هاکی له گۆلی ورمێ وه تا پشت کێوی کێله شین ره پێ ناوه وه ئاگری پیرۆزی هه ڵگیرساندووه و هێناوه تی بو شیز، ئینجا بو یه کم جار نه ورۆز له و ناوچه یه وه سه ری هه لداوه. هه ڵکه وتنی به رزاییه کان له چوار ده وره ی شارستان که ش و هه وایه کی له باری بوڕسکانی گژ و گیا و له وه رگه و دارستان خوولقاندوه که بۆته فاکته ره کی به هێز بۆ مێش و مه رداری و هه روه ها رووبه ره کی گه وره ی زه وی بۆ کشت و کال و باغ دروست کردوه که له نه بونی پیشه سازی و کارگه ی گه وره و مام ناوه ندی بۆته پێگه ی گرینگ بۆ ئابووری ناوچه که. وه سفی سروشت و جوانی ئه و شاره لاپه ره ی په رتووکی گه ڕۆک و رۆژهه لات ناسانی نه خشاندووه و له نوسراوه کانی ئه وان ده نگی داوه ته وه. یه کێک له و رۆژهه لات ناسانه ده لێ: شنۆ وه کو کچۆڵه یه کی لێو به بزه له نێو باغ و بێستان دایه که له لای رۆژئاواوه پا ڵی وه کێوان داوه و تێکه ڵاوی باغ و کوێستانه کان جوانییه کی تایبه تی ه و شاره به خشیو. رێژه ی حه شیمه تی شاری شنۆ 29896 که سه و له 13 بلۆک پێک دێت. زۆربه ی شار زه وی وه قفه و هه روه ها له پلانی نوێ ــ که تازه لێکولینه وه ی له سه ر کراوه ـــ به شێکی زۆری شار پاژی پیکهاته ی قه دیمی (بافت فرسوده) ئه ژمار کراوه. پاش له ناو چوونی شار و سه ر له نوێ سازکرد نه وه ی له سه ره تای سه ده ی بیست دا، کورته شار(که بریتی بوو له کۆڵانه کانی که چه ڵ ئاباد، مه لا ته ها، حه نه فییان و مزگه وتی بازاری ئێستا) بۆ یه که م جار سه ری هه ڵدا و پاشان کوڵانه کانی دیکه ی شار دروست بوون. لێکولینه وه له سه ر شار له پێش شۆرشی 57 نیشان ده دا که شار بۆته ناوه نده کی گرینگی ئایین و ره گه زه کان، به جورێک که هه ریه ک له مسله ک و مه زاهیب )جوو، سۆفی، حه نه فی) و یا ره گه ز و تایفه کان (کازمی، که ڵ خۆر و هیندو) کۆڵانی تایبه ت به خۆیان هه بوه. شنۆ خاوه نی دیرۆکێکی کۆن و دوور و درێژه و به پێی به رده نووسه کان، مێژووی ئه و شاره ده گه رێته وه بۆ سێ هه زار ساڵ له مه و به ر، که له سه ره تای دروست بوونییه وه رۆڵه کی گرینگی له رووداوه کانی ئه و سه رده مه دا هه بووه. شنۆ له سه ر رێگای مووساسیر (ناوه ندی په رستگای خواوه ندی خالدی له رواندوز) هه ڵکه وتبوو و به رده نووسی کێله شین و تۆپزاوا و نامه کانی ئاشووری باس له وه ده که ن که شایه کانی ئورارتو به ر له هاتن بو مووساسیر ماوه یه ک له وناوچه یه ده مانه وه و دوایی ده چوون بۆ زیاره تی خودای خالدی. هه روه ها له کومه ڵه نامه کانی هارپێر، شنۆ وه کوو ناوچه یه کی سنووری که جمووجۆ ڵه سه ربازییه کانی له لایه ن ئاشوورییه کان به وردبینی سه یر ده کرا، به دوور و درێژی ناوی هاتووه. شنۆ له ئیمپراتووری ئورارتوش دا پێگه یه کی مه زنی هه بوو و یه کێک له شۆرشه کانی گه وره ی سه ده ی هه شته می پێش زایین به پێش ئاهه نگی کاکه دانۆ سپاسالاری ئورارتو و کۆبوونه وه ی پێنج له ئوستانداره کانی ئورارتو له شاری شنۆ هه ل گیرسا. له کۆتایی دا کاکه دانۆ ده ستبه سه ر و شۆرشه که به کوشتارێکی قورس کۆتایی پێهات. (بروانه 1983Lanfranchi). سه رچاوه: کتێبی چاپ نه کراوی "گذری بر شهر تاریخی اشنویه و سرزمینهای باستانی آن" له نووسه ری ئه م بابه ته: شه ریف که دخودا). فارسی اْشنَویه (به کردی: شنو=Şino) یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی ایران است. این شهر مرکز شهرستان اشنویه است که در قسمت غربی این استان جای گرفته است. بر پایه سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت این شهر برابر با ۲۹٬۸۹۶ نفر بوده است. شیخ عبدالعزیز (برادر شیخ عبدالعظیم) از بزرگان آن است. محمد امین زاده بلدی ملقب به امین اشنوویی از شاعران سرشناس اشنویه است. اشنویه (شنو) در حاليكه در موزه قدم مي زدم يك سنگ بزرگ با دستخطي قديمي توجهم را به خود جلب كرد. طبق گفته راهنما اين سنگ بين دو مرز آشوريان و اوراتور (ارمنستان)، نه صد سال قبل از بناي تخت جمشيد قرار داده شده بود. اين سنگ (كيله شين) نام دارد. نام شهر اشنو با خط ميخي روي سنگ حك شده است. من كنجكاو شدم كه بيشتر در مورد اين شهر بدانم. حالا من آنرا از جنبه هاي جغرافياي تاريخي و اجتماعي توضيح مي دهم. اشنويه در جنوب غربي آذربايجان غربي، بين سه كشور ايران، عراق و تركيه واقع شده با طول جغرافيايي 45 درجه و 6 دقيقه و عرض 37 درجه و 2 دقيقه و 3 ثانيه و اختلاف ساعت آن با تهران 20 دقيقه و 12 ثانيه است و با مركز استان 71 كيلومتر فاصله دارد. ارتفاع متوسط آن از سطح دريا 5080 فوت معادل 1524 متر است و مساحت كل منطقه اشنويه 64 كيلومتر است. در شمالغربي دو قله بنام رندوله (با ارتفاع 6000 پاو) و بابوله در روبروي هم قرار دارند و مشرف به شهر اشنويه مي باشند. اين دو قله دارايي يخچالهاي طبيعي دره اي است. اشنويه دارايي مطبوعترين آب و هواي منطقه آذربايجان غربي است سرد و مرطوب كوهستاني بوده و داراي زمستانهاي سرد و طولاني و تابستانهاي معتدل مي باشد. حداكثر درجه حرارت در تابستان 6/40 درجه سانتيگراد و حداقل درجه حرارت 5/14 درجه مشاهده شده است. گرمترين و سردترين محل، به ترتيب نالوس و گلاز مي باشد. ميزان بارندگي ساليانه 5/440 ميليمتر و درجه رطوبت 5/2 درصد در سال مي باشد. اشنويه منطقه بادخيز مي باشد از جمله باد شمال (شه مال)، بادزريان، باد قبله و باد سلماس. گادر، كاني رش، گلازچاي (روبار) و گردكاشان از جمله رودخانه هاي واقع در اشنويه اند كه بزرگترين آن رودخانه گادر به طول 100 كيلومتر است كه در كتاب هاي تاريخي به نام رود كدير مشهور است. سلطان مصطفي (كاني باد)، پير رش، باد كاني شيخ رش، كاني پوليه (آب آن از زير شكاف سنگها مي جوشد و بعد از جريان پيداكردن تبديل به سنگهاي كوچك آهكي مي گردد. كاني گراو، كاني سپي، كاني مرگور، سه كاني عين الروم و ... . از جمله چشمه هاي معدني اشنويه هستند كه مردم براي علاج بيماري رماتيسم و امراض پوستي از آنها استفاده مي كنند كه معروفترين آنها كاني گراو است كه در يكي از باغهاي اطراف اشنويه واقع است در هنگام اشغال اين منطقه توسط روسها دور تا دور آنرا ميوه فرا گرفته مانند گردو، بادام و انگور (كه مورد توجه سياح معروف عرب ابن هوقل نيز قرار گرفته است) حمدالله مستوفي و ياقوت حموي از باغ هاي اين شهر تعاريف زيادي نموده اند. مهمترين محصول صادراتي آن گندم و گيلاس است. (طوري كه آنرا شهر گيلاس ناميده اند). توتون اشنويه داراي معروفيت خاص است كه داراي ساقه كوتاه و برگهاي پهن است و به توتون كردي معروف است داراي منابع زير زميني دست نخورده از قبيل نفت است دنباله رگه هاي نفتي كركوك مي باشد در چشمه كاني چاورش روي آب را ماده اي چربي فرا گرفته كه مردم در گذشته از اين در چراغ مي ريختند. برده زرد (سنگ زرد)، سنگ آهن مرمر و سنگ هاي آهكي از جمله سنگ هايي است كه در اشنويه به فراواني يافت مي شود. اشنويه از نظر تاريخي يكي از بزرگترين شهرهاي كردستان بوده، قدمت آن زيادتر از سه هزار سال مي باشد. در سيزده قرن از ميلاد مسيح شهري آباد و پر جمعيت بوده و با حدود 400 هزار نفر جمعيت داشته و داراي چهار دروازه بود كه هر كدام به صورت قلعه مستحكم در جهار قسمت شهر قرار داشته اند. دروازة قلاتوك (قلعه) در شمالغرب، روستاي آسناوه (حسن آباد فعلي) در جنوب، گرد كشان در شمال شرق و ركاباد در بالاي جادة اشنويه - نقده قرار دارد. بعضي ها عقيده دارند كه اشنويه در قديم به علت حضور ملكه صبا به نام شهر صبا معروف بوده نام شهر اشنويه به نام اشنو در سنگ كيله شين (Kelichin) به خط ميخي منقوش است. نام هاي قديمي شهر آشنو (از زبان كلداني)، عشنو، شنو، اشنو به معني قلعه، برج، بارو، سنگر و حصار است ولي به عقيدة برخي مورخان اشنويه در اصل (اُشنه) بوده كه به معناي گياه خوشبو است و به فارسي آن گياه را (دواله) گويند كه بر درخت صنوبر و گردو ميپيچد. در كتيبه كوروش از ايالت (اشنوناك) كه همان اشنو است نام برده شده كه خواجگذار كوروش بوده اند. از نظر تاريخي سابقه اين ناحيه به قبل از مادها مي رسد.
سنگ كيله شين سنگي است بزرگ آبي به ارتفاع 170 سانتي متر كه كتيبه اي به دو زبان اوراتويي و آشوري در آن وجود دارد و متعلق به قرن هشتم پيش از ميلاد است متن اوراتويي از ايشيونيا (814 سال پيش از ميلاد) پادشاه اورارتو است و سمت چپ همان متن به زبان آشوري است در كتاب (المنجد، تاريخ آشور، كتاب كشيش هاي ريش قرمز) در مورد كله شين چنين نوشته اند: (معني لغوي كله شين ستوني به رنگ آبي است و به عبارت است از سنگ كوچكي به صورت مكعب مستطيل يا استوانه در كنار قبر و يا بالاي سر اموات نصب مي نمايند.) اين سنگ از نظر جغرافيايي اهميت دارد از مركز تقسيم خوردن آبراهه هاي كوههاي مرزي بوده كه (مقيم العياهي) گفته مي شود به قول نويسنده مشهور كلداني قدمت اين سنگ 900 سال قبل از بنا نهادن تخت جمشيد مي باشد در آن اسم سه شهر (ورمي، شنو، نيرگي ) آمده است نخستين كسي كه اين لوحه را به دنيا معرفي نمود شولش باستانشناس آلماني بود. اشنويه داراي اماكن متبركه: شيخ عبدالعزيز، سلطان مصطفي، سيد تاج الدين، (حمدالله مستوفي اورا از فقيه هاي بزرگ خوانده)، حاج شيخ اسماعيل برزنجي، خليفه ملا خضر و خليفه ملا شفيع ... و مشاهير و عرفا از جمله: علي بن شيخ حامد اشنويي و احمد كور (معروف به شيخ احمد عاشق) مي باشد. اشنويه داراي 79 روستا و جمعيت كل 62 هزار مي باشد زبان مردم اشنويه كُردي سوراني مي باشد مردم لباس كُردي مي پوشند دين مردم اين منطقه اسلام و مذهب اكثريت شافعي مي باشد . چهار ايل و عشيره عمده در منطقه اشنويه وجود دارد: زرزا ، مامش، هركي و سادات مهمترين كار مردم كشاورزي و دامداري مي باشد. اسم معمو آن امروزه اشنويه است. در زبان محلي همان شنو است. اشنويه شهري زيبا، با شكوه و تاريخي است. از نظر جغرافيايي داراي موقعيت مهم نظامي است زيرا بين سه كشور واقع است. از آنجا كه اشنويه محل زندگي مسيحيان بوده ( در قرن پنجم بعد از ميلاد ) عتيقه هاي زيادي كه متعلق به آنهاست در اين منطقه پيدا شده كه هم اكنون در موزه هاي سراسر جهان نگهداري مي شوند. اشنويه داراي مزيتهاي فراوان تاريخي، اقتصادي و طبيعي است كه مسافران بسياري را به خود جلب مي كند. در پايان شما را دعوت مي كنم كه از شهر من ديدن كنيد. معرفی کتیبهی کیلهشین منطقه باستانی اشنویه آثار متعدد تاریخی را در خود جای داده و بخشی از تاریخ تمدن ایران باستان مدیون آثاری است که در این منطقه پیدا شده است و هم اکنون بقایای آثار و تپههای متعددی که هر کدام نشان از تمدن پیشرفته جهان کهن را در سینه دارند در این خطه به جای مانده است. باستانشناسان به این نتیجه رسیدهاند که این ستون ماندگار تاریخی در سال 814 قبل از میلاد به دست ایشپوینی پادشاه اورارتو در این محل نصب شده است. مرحوم نصرتالله مشکوتی در فهرست بناهای تاریخی ایشپوینی را به اورارتو نسبت میدهد. در حالی که در متن کتیبه اسمی از اورارتو برده نشده است و از شاه تاتیری سخن میگوید اگر نائیری را با نهری امروزی که منطقهای در همان حوالی کتیبه است بدانیم امپراطوری نهری به زمانهای بسیار دور میرسد. معنی لغوی کیلهشین کلاشین استوار سنگ بنای تاریخ- کلاشین نام خود را از دو واژه کردی "کله به معنای سنگ قبر و شین به معنای آبی یا کبو" گرفته است لغت کل به معنای «به معنای سنگ قبر» در میان مسلمانان معنی خاصی دارد و آن عبارت است از سنگ کوچکی به صورت مکعب مستطیل یا استوانه که در کنار قبر یا در بالای سر اموات نصب مینمایند. جایگاه تاریخی جایگاه این سنگ تاریخی جزو ملک روستای «درود» به غرب شهرستان اشنویه است که در زبان کردی «دڕوو» به معنای خار خوانده میشود. روستای درود بالاتر از روستای شیخان در دهستان هیق قرار گرفته است معبد و گذرگاه و همچنین رشته کوه معروفی در نوار مرزی ایران و عراق نام خود را از این سنگ گرفتهاند. این سنگنوشته به جای ستون مرزی در سر راه رواندوز به اشنویه در وسط گردنه کوهی که اشنویه را از رواندوز جدا میسازد نصب شده بود با وقوع جنگ بین ایران و عراق با توجه به اهمیت تاریخی و به منظور حفظ این میراث ارزشمند فرهنگی از آسیبهای احتمالی در سال 1365 به پیشنهاد برخی از فرهنگ دوستان منطقه و با مساعدتهای مرکز باستانشناسی ایران و سازمان میراث فرهنگی این سنگنوشتهی تاریخی به موزه ارومیه انتقال یافت و با انتقال این کتیبه به موزه ارومیه از خطر نابودی نجات یافت امید است در آینده بعد از آرامش کامل با اتخاذ تدابیر لازم به محل اصلی انتقال و تحت حفاظت قرار گیرد. مشخصات فیزیکی کتیبه سنگی کلاشین به خاطر جنس خاص این سنگ مشهور است که این نوع سنگ در منطقه یافت نمیشود و ظاهرا این سنگ از مکان دیگری به این مکان آورده شده است کتیبه به صورت یکپارچه و با دو خط میخی او رارتویی و آشوری در هر چهار طرف سنگ دارای نوشته میباشد. قسمت آشوری این سنگ در اثر تیراندازیهای مکرر افراد ناآگاه به شدت آسیب دیده است ولی خطوط آن هنوز خواناست. در قسمت پشت کتیبه که به زبان اورارتویی است ساییدگی بر روی سنگ دیده میشود. ارتفاع این سنگ نوشته 167 سانتیمتر است و عرض باریک آن چهل سانتیمتر است که به عنوان رشته و اتصال در مقر چهارگوش وسط پایه به ابعاد 23x4 سانتی متر جای گرفته است ضخامت کتیبه از بالا به پایین از 28 تا 30 سانتی متر متغیر است. اضلاع چهارگوش پایه حدود 112 x 114 سانتی متر است و این سنگ بر روی یک پایه مکعب شکل گرفته است و وزن این کتیبه همراه با پایهاش 6/1 تن میباشد. معرفی کیلهشین نخستین کسی که این لوحه را به دنیا معرفی کرد شولتز باستانشناس آلمانی بود که در سال 1829 این سنگ را کشف کرده و از آن کپیبرداری نمود، اما چند روز بعداز کپیبرداری این شخص به قتل رسید و هنگام کشته شدن رونوشتی را که از خطوط این سنگ برداشته بود از بین رفت. پس از مرگ شولتز در سال 1838 ژنرال راولسنین کاشف معروف بیستون و آشورشناس مشهور انگلیسی قسمتی از خطوط این سنگ را رونویسی نمود و آن را در معرض مطالعه دانشمندان و علاقمندان قرار میدهد. در سال 1852 خانیکوف روسی و در سال 1858 بلاو از این سنگ قالب تهیه میکنند و در سال 1858 بلاو از مجموع مطالعات انجام شده مطلبی تهیه و منتشر مینماید. در سال 1882 میلادی مستشرق دیگری به نام سایکه موفق به ترجمه متن اورارتوریی این کتیبه میشود. در سال 1890(م) دمرگان فرانسوی در جستجو و کشف راز این سنگ برمیآید. تا این تاریخ هیچگونه قالبگیری کاملی از سنگ نوشته کلاشین گرفته نشده بود در پاییز همان سال دمرگان شخصاَ به آذربایجان آمده و پس از اینکه حکومت وقت آذربایجان یکی از خوانین ایل زرزا را در اختیار وی قرار میدهد همراه با خان مزبور از دهکده هیق به طرف گردنه کلاشین حرکت میکند و پس از رسیدن به مقصد در مدت دو ساعت به طریقه اشامپاژ نسخه کاملی از تمامی جهتهای لوحه تهیه میکند. بخشی از خطوط این لوحه که به زبان آشوری است برای اطلاع کامل از متن آن به وسیله ژاک دمرگان به پرشیل آشورشناس مشهور عرضه میگردد. پرشیل پس از زحمات فراوان موفق به ترجمه آن گردید و آن را همراه با مقدمهای در یکی از روزنامههای پاریس انتشار میدهد. متن اصلی کتیبه کلاشین از 42 سطر تشکیل شده است و از آن چنین مستفاد میگردد که ... مهر کپوسی، ایشیوینی و منوا که هر سه از پادشاهان سرزمین توشیبا بودهاند، این سنگ را به هالدیه خداوند شهر موازیر اهدا کردند. ولایت پارسوا در غرب دریاچه ارومیه (چی چست) قرار داشت و در قرن ششم قبل از میلاد دولت جدیدی بنام هالدیه یا خالدیه ظهور کرده و ولایت پارسوا را به خود ضمیمه کرده پادشاه خالدی سنگ کلاشین را تراشیده و در گردنه کلاشین در جنوب غربی دریاچه نزدیک سرحد نصب کرده است. ترجمه متن اورارتویی سنگ نوشته کلاشین نزد خدای خالدی به شهر موساسیر برای تقدیس آمدند رمهای به خدای خالدی تقدیم داشته و چنین گفتند آن کس که این رمههای رهاشده را از جلوی دروازه معبد خدای خالدی بریابد، آنکس که بیند آنها را میدزدند و خود را در تاریک و خفا پنهان سازد، و آنکس که در مرکز شهر موساسیر زندگی میکند و میشنود. مشخص این رمهها را، از برابر دروازههای خدای خالدی از نابودی آنها، افسرده نمیشود به چنین آدمی، خدای خالدی مرحمت و الطاف بیکران ندارد و نسل او را از روی زمین برخواهد داشت. هر کس این سنگنبشته را از این جا بردارد، هر کس این سنگنبشته را بشکند، هر کس به کس دیگری بگوید، برو این سنگبشته را بشکن، تمامی خدایان شهر موساسیر، خدای خالدی، خدای هوا، خدای خورشید نسلش را از روی زمین برخواهد انداخت. منابع و مآخذ: 1.محمود پدرام، تمدن مهاباد، چاپ 1373، نشرهور 2.عبدالحسین آذرنگ، تاریخ تمدن، هنری لوکاس، چاپ اول 1372، کیهان .3یونس مروارید، مراغه، چاپ دوم 1371، انتشارات علمی.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 14:15 توسط Havreh
|
|
.::وشه ی خوشه ویستی::.
ویستم وشه یه ک بنوسم
جوانتر بێ له وشه ی خوشه ویستی
پینوسه که م که وته له رزین له ناو ده ستم
وتی ناتوانم بنوسم وشه ی جوانتر
لاپه ره که م گرموله کرد و فرێم دایه
سوچێکی ژوره بێ ده نگه که م
لاپه ریه کی ترم هینا ویستم بنوسم
ئازیزم چاوروان به به م زوانه من دێمه وه
کاتێک که وا توزیک من بیرم کرده و ه
که زانیم مردن چاوه راونی منه
ژیانی خوش له مێژ ساله له گه ل من دا نامویه یاخود دوژمنه
که زانیم به گه یشتن زور ئه سته مه
وتم دلم بوت زیندو بێ گه ر چی دور بێ به لام گشت کات هه ر هی تو بێ
کاغه زه که م لول کردو فریم دایه سوچێکی تر له ژوره که م
*** هاوری، زستانی 1390/10/6 ***
"کوچ" خاک توانای کوچی نییه ئه وه یه رازی مانه وه ی هه میشه ی من له م ولاته دا من و تو زه وی سه وز و ئاسمان ساف وه تو سه رخوش له نیوان ئه رز و ئاسماندا «زه وی سه خت، ئاسمانیش دوور» وه ن ماندوو له نیوان به رد و باراندا
"مارف ئاغایی"
"به فر " مروف که مرد ده نیو کفنیکی سپیدا ده یپچنوه سروشت که مرد له به فریکی زستانیدا ده یشیر نه وه "مارف ئاغایی"
"تو وا نه وه " تو وه ک گری شه میک ده چی ئه منیش وه ک به ژنی ئه م شه مه م دلنیا به هه ر کاتیکی هه مو گیانم له عیشقتا بتویته وه گری ژینت ئه کوژیته وه "مارف ئاغایی"
خوزگه نه مدیبایه شه وی تار خوزگه تاوی رام نه بواردبایه بی یار خوزگه پیری که له لای نه ده کردم خوزگه له یه که م ژوانگه دا ده مردم *** گوناهی من ئهگهر ماچی دهمێ بێ *** دهڵێن ماچ كردن ڕۆژو دهشكێنێ *** ئه گه ر ئه م جاره بێیته وه ،پێڵوی چاومت بۆ را ئه خه م *** به هاری ئه وینمان كورت بوو،وه كو به هاری كه س نه بوو *** من ئاژانسی ده نگ و باس نیم كه بێم بۆلات خه به ر به رم *** ئازێزه كه م رۆهی شیرینم له و مه یله گه رمه ت ساردی ئه بینم دڵت دڵمهدڵم دڵتهدڵم بهدڵ دڵتی دهوێ *** خۆزگهتاكهدارێك ئهبووم لهسهر رِێگایهكى گشتى ههر نهبا بۆ تهنها جارێك لهسایهما دا ئهنیشتى خۆزگهنهرمهبایهك ئهبووم ئێوارهیهك ههلَم ئهكرد لهگهڵ نهرمهبارانێكا سهر گۆناكهتم تهر ئهكرد خۆزگه دهنگم ئهگهى پێت و لهگوێچكهكانت ئهمچرپان پێم ئهوتى خۆشم ئهوێى خۆشم ئهوێى
*** ئه گه ر شه وێ بیرت كردم په نجه ره كانت دامه خه به هێمنی ماچت ئه كه م ئه ڵێم نه كا خه و به رتدا... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 13:52 توسط Havreh
|